پرسشهاي متداولسايتهاي ديگرصفحه اصلينقشه سايت
فرم مربوط به نظرسنجي طرح تکريم ارباب رجوع ، که شامل نظرات شما درباره نحوه برخورد کارکنان و انجام به موقع خدمات و ... مي باشد ، را تکميل و به پست الکترونيک اداره ارسال کنيد
 پر کردن فرم  

شيراز- خيابان فلسطين - تقاطع هدايت

: آدرس
2355099  : تلفن
2303524  : فاکس
info@ashayerfars.ir  : پست الکترونيک
تاکنون :  61274
ویژگی‌های فرهنگی و هنری

با تکوین و رشد شهرنشینی، فرهنگ مردم دچار دگرگونی و تغییرات ساختاری شده است. بی‌شک، ویژگی‌های قومی و فرهنگی تعریف شده مشخص در میان اقوام و عشایر قابل رؤیت است. به دنبال رشد شتابان شهرنشینی، بسیاری از سنن و آداب و رسومی که در گذشته‌های نه چندان دور در میان اقوام رواج داشت، امروزه به فراموشی سپرده شده است. زندگی ساده عشایری هنوز ویژگی‌های سنتی را حفظ کرده است. استان فارس یکی از استان‌هایی است که بالاترین جمعیت عشایری کشور را دارد. ایلات قشقایی، کهگیلویه، خمسه و… هنوز بخش قابل توجهی از جمعیت استان را تشکیل می‌دهند.( سايت كازرون نيوز)

موسیقی بومیموسیقی بومی ایل قشقایی با نام «عاشیق‌ها»، «چنگیان» و «ساربانان» درآمیخته و در این میان موسیقی عاشیقی از جایگاه والایی برخوردار است، موسیقی عاشیقی کهن و گسترده است و با شعر فولک درآمیخته است  عاشیق‌ها برای رویدادهای غمناک و شاد نوایی در سینه دارند. در هنر عاشیقی حماسه جایگاه ارزنده‌ای دارد و در شعر آن نیز عرفان مقامی شایسته. حضور این هنرمندان را نه تنها در فارس، بلکه در آذربایجان و بیرون از مرزهای این سرزمین نیز می‌توان پی گرفت.از خلال روایات قومی می‌توان دریافت که عاشیق‌های قشقایی در اصل از مناطقی همانند قفقاز، شیروان و شکی به فارس مهاجرت کرده‌اند و وجوه اشتراک قابل توجهی بین عاشیق‌های قشقایی و آذربایجانی به ویژه در زمینه بیان شجاعت و مردانگی افسانه‌وار «کوراوغلو» وجود دارد، ولی از نظر شیوه اجرا تفاوت‌هایی نیز با همدیگر دارند.آهنگ‌هایی همچون «کرمی»، «معصوم»، «محمود» و… را با کمی اختلاف عینا در اجرای عاشیق‌های آذربایجان هم می‌توان ملاحظه کرد  سازی که عاشیق قشقایی می‌نوازد شبیه سه‌تار و دارای ۹ سیم است که عموما آن را با مضراب و یا پنجه می‌نوازند، ولی در دهه‌های اخیر کاربرد تار، کمانچه و دیگر آلات موسیقی نیز جایگاهی در میان موسیقی قشقایی یافته‌اند که عمدتا مورد استفاده هنرمندان جوان قرار می‌گیرد از آهنگ‌های قدیمی و امروزی عاشیق‌های قشقایی می‌توان از «سحرآوازی»، «جنگ‌نامه»، «محمدطاهر بیک»، «معصوم»، «صمصام»، «کوراوغلو»، «محمود و صنم»، «محمود و نگار»، «باش خسرو»، «هلیله خسرو»، «بیستون»، «حیدری، «گرایلی»، «باش گرایلی»، «باسماگرایلی»، «کرمی» ونام برد که برخی از آنها همراه با داستانی که عمدتا مایه مهر و محبت و دلدادگی دارند، خوانده می‌شود.هر کدام از آهنگ‌های مذکور با پیشینه قومی و تاریخی قوم قشقایی و دیگر اقوام ترک زبان ارتباط جدایی‌ناپذیر یافته‌اند  عاشیق‌های قشقایی معمولا همراه عشایر کوچ می‌کنند. از معروف‌ترین عاشیق‌های معاصر ایل قشقایی می‌توان به «عاشیق صیاد» و «عاشیق اسماعیل» اشاره کرد گذشته از عاشیق‌ها، در میان ایل قشقایی هنرمندان دیگری نیز هستند که به «چنگیان» معروفند. این هنرمندان «کرنا» و «نقاره» می‌نوازند و پیشة اصلی آنها نوازندگی است. اغلب مردم ایل، این گروه را چندان حرمت نمی‌نهند و آنها را گروهی پست می‌شمارند و حتی از وصلت‌ با آنها خودداری می‌کنند چنگیان که نمی‌توانند تنها از راه هنرمندی به زندگیشان ادامه دهند، به کارهایی مانند اصلاح سر و صورت، کشیدن دندان، ختنه کردن کودکان و… می‌پردازند.از هنرمندان منسوب به گروه چنگیان می‌توان از «گنجی» و «فرامرز» نام برد که بیشتر اوقات همراه ایل کوچ می‌کنند. فرامرز در اجرای کرنا شیوه و سبک خاص دارد ساربانان گروهی دیگر از خادمان موسیقی ایل قشقایی هستند که صرفا براساس ذوق و علاقه شخصی به کار موسیقی کشانده شده‌اند. آنان آهنگ‌های قومی ایل قشقایی را با «نی» می‌نوازند. نی در میان قشقایی‌ها سازی قدیمی و شناخته شده است که هنوز از محبوبیت و اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. از آهنگ‌های مخصوص ساربانان «گدان دارغا» را می‌توان نام برد که در وصف شترهای در حال حرکت است  ترانه‌های عاشیق‌ها و چنگیان به زبان ترکی قشقایی است، ولی ساربانان با زبانی غیر از ترکی قشقایی آواز می‌خوانند که در اصطلاح محلی به نام «کوروشی» مشهور است. جای شگفتی است که ساربانان با آنکه دارای فرهنگ ایل قشقایی هستند با زبانی شبیه زبان پهلوی سخن می‌گویند. در حال حاضر به دلیل تعداد اندک این قبیل افراد، زبان آنها نیز در حال از بین رفتن است، تا جایی که حتی فرزندان آنها نیز رغبتی به تکلم با این زبان ندارند.

ادبیات فولکوریک ایلیپیشینه مکتوب شعر و ادبیات در میان ایل قشقایی به بیش از ۲۵۰ سال پیش می رسد. اشعار شاعران گمنام سینه به سینه نقل می شود و به گنجینه فولکلوریک قشقایی ها غنا می بخشد. اشعار قشقایی ها مالامال از سوزوگداز زندگی، هجر و فراق است شعر عشایری از جدایی ها، از جور روزگار، از عشق و از عاطفه سخن می گوید. از ویژگی های عمده شهر قشقایی نقش بسیار پراهمیت طبیعت در لطافت بخشیدن به این گونه اشعار است. کمتر شعری از شاعران قشقایی می توان پیدا کرد که در آن یادی از کوه، جنگل، دشت، سبزه و آب نشده باشد از سوی دیگر شعر قشقایی تحت تاثیر کوچ صاحب مقام و مرتبه ای خالص است کوچ را به دلیل دل کندن از سرزمینی به سرزمین دیگر، جدا شدن از یارانی که درراه کوچ می میرند و یا آنانی که اسکان را می پذیرند سرزنش کرده اند.شعر قشقایی را همه جا می خوانند در عروسی در عزا به هنگام شادی و غم. شعر عروسی ها همراه پایکوبی و شعر عزا همراه با حزن و اندوه خوانده می شود متاسفانه بیشتر سرایندگان شعر قشقایی ناشناخته اند اما به نام چند تن از شاعران معاصر ایل که با سروده های خویش در میان ایل زندگی کرده اند ازآن جمله به شاعر مشهور ایل قشقایی محزون و به عبارتی دیگر ماذون و همچنین یوسف علی بیک می توان اشاره کرد که نام و یادشان همیشه در نزد قشقایی ها زنده و جاوید خواهد ماند از شاعران تقریبا آشنای ایل قشقایی می باید به عیسی قاسم نیز اشاره شود وی همزمان با محزون زندگی می کرد و تنها یک قطعه شعر از او باقی مانده است که به مناظره او با محزون مربوط است بعد از وی باید به حسین صمصام اشاره کرد وی از نزدیکان خوانین قشقایی بود از اشعار این شاعر هم ادبیات بسیار اندکی باقی مانده است.

محزون(ماذون(از شرح حال و روزگار محزون این شاعر بلندپایه ایل قشقایی چندان اطلاعات مستندی در دست نمی باشد آنچه درباره او بر سر زبانها ست حکایت از آن دارد که محزون درحدود ۲۵۰ سال پیش می زیسته و همزمان با سلطان محمودخان ایلخان قشقایی زندگی می کرده است محزون شاید تنها شاعر ایل قشقایی است که نامش بی ذکر هیچ نمونه شعری در کتاب شرح احوال شاعران ایران آمده است وی در طول زندگی همواره با فقر و تنگدستی مواجه بوده که دراشعارش نیز منعکس شده است.

از ویژگی های دیگر زندگی محزون آوارگی و بی سامانی اوست، تا آنجا که هرگز ساکن در طایفه ای نشده است و هر روز جایی و هرزمان مکانی تازه می جسته است محزون مدتی را نیز برای کسب معلومات بیشتر در شهر شیراز گذرانده و دراین شهر موفق به دیدار بسیاری از شاعران و ادیبان شیرازی و کسب فیض از محضر آنان شده است. سال مرگ محزون و چگونگی مرگ آن مشخص نیست، قبر این شاعر دلسوخته قشقایی در جوار آرامگاه سعدی شیراز است.

جشن‌های ملی و مذهبیدر سراسر استان‌، مراسم و اعیاد ملی برگزار می‌شود. از میان این مراسم، جشن‌های ملی چهارشنبه سوری، عید نوروز، سیزده بدر، عید قربان، عید فطر، عید غدیر خم، نیمه شعبان، عید مبعث، روز تولد ائمه اطهار و… با شور و شوقی زایدالوصف برگزار می‌شود. عید نوروز و مراسم مربوط به آن نیز، با شور و شعف وصف‌ناپذیر برگزار می‌شود و شیوه برگزاری این مراسم در استان فارس نیز مانند سایر نقاط ایران است.

مراسم ویژه عشایریدر سطح استان و به ویژه در میان ایل قشقایی و سایر ایلات کوچرو فارس مراسم ویژه‌ای برگزار می‌شود. یکی از مهمترین و جالب‌ترین این نوع مراسم در ایل قشقایی «کوساگلین» نام دارد و معمولا در مواقعی که باران نبارد به اجرا گذاشته می‌شود.( سايت كازرون نيوز )

 
 

صنايع دستي

توليدات صنايع دستي عشاير فارس نيز شهرت جهاني يافته و انواع دست بافته ها در ميان ايلات و عشاير مختلف استان ديده مي شود. در ميان عشاير فارس هنوز زيباترين هنر دستي قالي بافي است که آميزه اي از کار و تلاش و هنر است که با دست هاي سخت کوش زنان عشاير بافته مي شود

قالی بافیقالی بافی، همواره یکی از صنایع مهم دستی ایرانیان بوده است در میان عشایر استان فارس هنوز زیباترین هنر دستی، قالی

بافی است که آمیزه ای است از کار و تلاش و هنر که با دست های سخت کوش زنان عشایر بافته می شود در میان این بافته هانوعی فرش به نام گبه بافته می شود گبه تجلی زیبایی، طراوت و شادی زندگی عشایری است که مانند پیراهن های رنگ به رنگ زنان قشقایی موجی از رنگها ی شاد طبیعت را درخود جای داده است زمینه اصلی این فرش، دشتهای سرسبزی است که عشایر در آنها زندگی می کنند. انگار تمامی زیبایی های طبیعت در زمان کوچ به دست دختران و زنان هنرمند قشقایی بر این فرشها ی کوچک نقش بسته است.

گليم قشقايي شاهکاري از هنرمندي زناني است که به تنهايي پس از چيدن پشم ، ريسندگي ، رنگ آميزي ، چله کشي و بافت گليم را بر عهده دارند. گليم هاي اصيل قشقايي از پشم صد در صد خالص تهيه ، شسته و سپس بافته شده اند. قطر الياف آنها بسيار نازک و خامه مصرفي شان بسيار ظريف است. شايد بتوان گفت ثبات رنگ در مقابل شست و شو و نور مهمترين عاملي است که موجب شهرت گليم قشقايي شده است . از ديگر عواملي که گليم قشقايي را سر آمد گليم هاي جهان کرده ، فشردگي و ريزه کاري هاي آن است.

جاجيم نيز نوعي فرش دو رو مي باشد که از دست بافته هاي عشاير مي باشد . جاجيم در لغت به معني پلاس است و از نخ هاي رنگين و ظريف پشمي يا پنبه اي يا مخلوط هر دو بافته مي شود . کاربرد اين فرش در ايلات و عشاير زياد است و به عنوان روانداز و محافظ سرما مورد استفاده قرار مي گيرد . جاجيم بافته اي خشن و زبر است ولي با استفاده مداوم از آن ، در اندک مدتي لطافت و ظرافت پيدا مي کند. (امور عشاير فارس)

 
 

پوشاک

پوشاک زنان قشقایی عبارت است از: چهار یا پنج دامن چین‌دار است که تنبان با زیر جامه نامیده می‌شود. تنبان‌ها را روی هم می‌پوشند و هر کدام آنها از ۱۲ تا ۱۴ پارچه ساخته می‌شود. تنبان‌های زیری از پارچه‌های ارزان مانند چیت گلدار و دامنهای رویی از پارچه‌های بهتر مانند مخمل یا زری و تور است و در پائین حاشیه یا تزئین دارد. پیراهن زنان تا ساق پا، یقه بسته و آستین بلند است و در دو طرف پائین چاک دارد که روی دامنها قرار می‌گیرد. اگر پیراهن از جنس ساده و گلدار نباشد پیش سینه را پولک دوزی می‌کنند. روی پیراهن ارخالق کوتاهی با آستین سنبوسه‌ای می‌پوشند که از زری گلدار یا مخمل است. بر دو گوشه کلاخچه‌ای (کلاهچه یا کلاهکی) سه گوش از جنس آرخالق کش می‌اندازند و پس از آنکه آن را سر گذاشتند کش را به زیر می‌آورند و موها را دور کش می‌پیچند. روی کلاخچه چارقد تور یا زری سه گوش بزرگی سر می‌کنند و آن را با سنجاقی محکم زیر گلو می‌بندند و روی آن را از قسمت جلوی سر و بالای پیشانی دستمال کلاغی رنگی می‌بندند. و کلاغی را از پشت سر گره می‌زنند و قسمت زیادی آن را از پشت آویزان می‌کنند. پوشش پای آنها کفش ساده یا گیوه ملکی است. جوراب نمی‌پوشند. زیور دیگر زنان گلوبند زرین یا اشرفی همراه با دانه‌های میخک خوشبو و همچنین النگو و دست بند طلا است.لباس مردان عموماً کت و شلوار است ولی پوشاک ایلی آنها ارخالق آستردار بلندی است که تا مچ پا می‌آید و آستین بلند و گشاد و چاک دار دارد و ساده یا گلدار است. زیر آرخالق پیراهنی به رنگهای گوناگون ساده یا راه راه با شلوار بلند آبی ساده یا راه راه می‌پوشند. کفش آنها گیوه ملکی ساخت آباده یا شیراز، یا کفش ساده مردانه‌است. بر روی آرخالق (در قسمت کمر) شال پهنی می‌بندند و کلاه دو گوشی از جنس کرک شتر به سر می‌گذارند. کلاه دو گوشی ویژه قشقائی‌هاست و به دستور ناصر خان، برای تمایز از ایلات دیگر، طرح شده‌است.این کلاه که به شکل تاج می‌باشدبرای این می‌باشد که نشان دهد هر قشقایی برای خود یک شاه است. پیر و جوان، بزرگ و کوچک به این کلاه علاقه خاصی دارند. «چُقِّه» پوشاک دیگری است که ویژه جنگ و شکار مردان قشقائی است چقه را از پارچه پشمی آستین دار سفید رنگ و نازکی تهیه می‌کنند. بلندی چقه تا زانوان و قسمت جلو آن مانند قبا چاک‌دار است. در پشت چقه بند رنگینی قرار دارد که «زِنْهارِه» نامیده می‌شود و دو سر آن منگوله زیبایی دارد.این منگوله را قشقایی‌ها گومپول می‌نامندزنهاره روی شانه‌ها قرار دارد و دو سر آن از زیر بغلها می‌گذرد و در پشت به میان زنهاره گره می‌خورد. کار زنهاره جمع کردن و نگهداری آستینهای چقه در روی بازوان است برگرفته از سايت  F:\گردشگري\قشقایی - ویکی‌پدیا.htm

 
 

برخی از پیشه‌های مردم

قشقائی‌ها در سردسیر و گرمسیر به کشاورزی و باغداری می‌پردازند. محصولات آنها گندم، جو، برنج، حبوبات، سبزی، مرکبات و خرما است. کشاورزی بیشتر با اصول قدیمی و گاوآهن انجام می‌گیرد. زنان در همه کارها با مردان همکاری می‌کنند. پس از برداشت محصول و پرداخت حق مالکانه، زنان بقیه محصول را در خورجین‌ها و جوالها ذخیره می‌کنند یا به فروش می‌رسانند. بعلاوه تمام کارهای خانه به عهده زنهاست. دختران و زنان ایل هر صبح از کوه و دشت هیزم سوخت خود را گرد آوری می‌کنند و پس از آن از رودخانه یا چشمه مشکهای آب را پر می‌کنند و به پشت می‌گیرند و به چادر می‌آورند. سپس گندم و برنج را در هاون‌های چوبی به نام «دیوَک» می‌کوبند و پوست آنها را می‌گیرند. هنگام کوبیدن، آهنگ ویژه‌ای را زیر لب زمزمه می‌کنند که آهنگ «برنج کوبی» نامیده می‌شود. پس از آن آرد را خمیر و چانه می‌کنند و از آن نان می‌پزند. نان را روی ساج‌های فلزی می‌پزند. نخست ساج را روی اجاق جلوی چادر گرم می‌کنند. و سپس چانه‌های خمیر را روی نان بند پهن می‌نمایند و روی ساج می‌اندازند تا پخته شود. تمام خوراکهای گوناگون دیگر نیز روی همین اجاقهای جلوی چادر تهیه می‌شود.

زنان از شیر کره، ماست، کشک، قره قروت، سرشیر و جز آن تهیه می‌کنند. ماست را در مشکهایی[۳] که به سه پایه چوبی متصل است می‌آویزند و آنقدر تکان می‌دهند تا کره و دوغ بدست آید. کار دیگر زنان بافت جاجیم، گلیم، گَبِّه[۴]قالی، خورجین، خوابگاه[۵] و جز آن است. زنان و دختران نخست پشم گوسفند را با دوک می‌ریسند و پس از آن که آنها را رنگ کردند به صورت کلاف برای بافت آماده می‌سازند. بافت با دارهای زمینی و با شانه فلزی که «کرکیتْ» نامیده می‌شود انجام می‌گیرد. در هر دستگاه بافت چند تن از زنان و دختران مدت یک یا دو ماه کار می‌کنند تا یک قطعه جاجیم یا گلیم زیبای قشقایی بوجود آوردند. نخست کلافها را سراسر دار می‌کشند و از یک سو شروع به بافتن و طرح انداختن می‌کنند. دوخت پوشاک خانواده نیز به عهده زنهاست و زنها نیز باید این هنر را بدانند به‌همین جهت مادران وظیفه دارند که دوزندگی را مانند بافت جاجیم و گلیم و قالی به دختران خود بیاموزند.

گروهي نيز از قشقائی‌ها که چلنگر«آهنگر» نام دارند کارشان ساختن وسائل مورد نیاز مردم ایل مانند چکش، بیل، کلنگ، داس، تیشه، اره و جز آن است برای این کار از کوره‌های زمینی و دمهای پوستی استفاده می‌کنند..قشقائی‌ها بیشتر نیازمندیهای روزانه خود را محدود و آسان می‌کنند و به‌وسیله خود ایل مرتفع می‌سازند. مثلاً آرایشگران بومی گذشته از آرایشگری نوازندگی را نیز بعهده دارند و در جشن‌ها و عروسیها ساز می‌زنند و می‌خوانند. ختنه کردن کودکان نیز از کار آرایشگران است.

 

خلاصه زندگي نامه آيتالله ميرزا جهانگير خان قشقايي

جهانگیر خان قشقایی در سال 1243 هـ.ق. در خانواده‌ای تحصیل كرده به دنیا آمد. پدرش محمد خان نام داشت و از ایل قشقایی، طایفه دره شوری، تیره جانبازلو و از ساكنان «وردشت» سمیرم و مادرش اهل «دهاقان»، از شهرهای تابع سمیرم بود. جهانگیرخان از هنگام تولد، در كنار مادرش می‌زیست و در اوایل كودكی خود از كوچ كردن با ایل، ممنوع بود. شوق بسیاری به تحصیل داشت. چندی كه از عمرش گذشت، با ایل در كوچ كردن ییلاق و قشلاق، همراه شد، پدرش معلم خصوصی برایش استخدام كرده بود كه در سفر به آموزش وی می‌پرداخت. استعداد و قابلیت وی در كسب علم تا حدی بود كه احساس كرد ماندن در ایل و حركت با آنها در كوچ زمستانی و تابستانی، با تحصیل او سازگاری ندارد، بنابراین تصمیم گرفت از آنها جدا شود و در اصفهان بماند و به تحصیل بپردازد. صفای باطن، فطرت پاك آن حكیم الهی بود كه تحول غیر قابل تصوری را خداوند در زندگی وی به وجود آورد. و با همت عالی خود در سن 40 سالگی تحت تعلیم معروفترین استاد حكیم قشقایی، فیلسوف نامی و حكیم صمدانی، محمد رضا صهبا قمشه‌ای عمر شریفش را به یادگیری علوم مختلف مانند فلسفه، حكمت، عرفان، فقه، اصول، ریاضی، هیئت پرداخت. معروفترین استاد حكیم قشقایی، فیلسوف نامی و حكیم صمدانی، محمد رضا صهبا قمشه‌ای بود. جهانگیر خان سالها شاگرد علامه آقا محمد رضا قمشه‌ای بود و پس از هجرت استادش از اصفهان، به شوق استفاده از محضر وی به تهران رفت. جهانگیر خان قشقایی در علوم نقلی و عقلی، به ویژه در حكمت به مرحله كمال رسید و در مدرسه صدر به تدریس پرداخت، كه بسیاری از بزرگان اهل علم و ادب از محضر وی استفاده نموده اند. مرحوم حكیم قشقایی جزو نامدارترین مدرسان حوزه علمیه تهران بود. در مدرسه سپهسالار تهران شهرت بود كه در مدرسه صدر اصفهان، دو نفر فاضل معمر بی‌نظیر ایران، آخوند ملّا محمد كاشی و جهانگیرخان قشقایی هستند. حكیم قشقایی از هنگامی كه وارد حوزه علمیه اصفهان شد، تا موقعی كه خاكیان را بدرود گفت، با همان لباس ساده ایل قشقایی شامل كلاه پوستی، موهای نسبتاً بلند سر و صورت و پالتو پوست، زندگی را در حجره سپری نمود و در همان حجره دعوت حق را لبیك گفت و به دیار باقی شتافت. شیخ عباس قمی (ره) درباره این بزرگوار می‌نویسد: «جهانگیر خان در علم و عمل به جایی رسید كه از اقطار بلاد به حوزه درسش آمدند.»آقا بزرگ تهرانی (ره) نیز می‌نویسد: «جهانگیر خان چنان كوشید كه به اعلی درجات علم دست یافت ... و از سایر بلاد به قصد استفاده از او به حوزه درسش ‌شتافتند. روحش شاد.

 

زندگي نامه صولت الدوله قشقايي

صولت الدوله قشقایی
16 مهر 1311 هجری شمسی کشته شدن صولت الدوله قشقایی

تولد و زندگی :
اسماعیل قشقایی معروف به صولت الدوله در 1252 در فیروزآباد متولد شد . او که از سرداران عشایر بود ، پدرش داراب خان رئیس ایل قشقائی و مردی رشید و وطن پرست بود. به علت رشادت و دلیری اسمعیل در تیراندازی و جنگ‌های پارتیزانی ، در اواخر سلطنت مظفرالدین شاه به وی لقب صولت الدوله داده شد. او از طرف پدر مأمور ادارة ایل بزرگ و جنگجوی قشقائی شد. همین ایل بود که امنیت جنوب ایران را از هر جهت حفظ کرد
پس از مرگ پدر، مستقلا ریاست ایل به او داده شد و تقریبا تمام ایالات جنوب ایران از او تمکین می‌کردند.
اعتراض و درگیری با انگلیس :
پس از تشکیل پلیس جنوب توسط انگلیس)ها در مناطق جنوب ایران و اقدامات حاد آنان در دستگیری و اعدام مخالفین خود، صولت الدوله، که به غایت وطن پرست بود به انگلیسیها اعتراض کرد و با همکاری سایر ایالات با انگلیسیها به جنگ پرداخت .

همراهی مردم با صولت الدوله :
روحانیون و سایر طبقات نیز با او همکاری نموده اعلامیه جهاد دادند و جنگ بین قوای عشایر ایران و انگلیسیها درگرفت و ((شیراز و مواضع حساس فارس از قبضه قوای بیگانه خارج گردید.

همراهی دولت با انگلیسی ها :
انگلیسیها در تهران دولت مرکزی را تحت فشار قرار دادند ودولت نیز برای سرکوبی ایالات از در مخالفت با عشایر برآمد و طبعا صولت الدوله نتوانست عملیات استقلال طلبانه خود را ادامه دهد.

بعد از جنگ اول جهانی :
پس از خاتمه جنگ جهانی اول و تخلیه ایران از قوای بیگانه، به میان ایل برگشت و مجددا ریاست ایل قشقایی را بر عهده گرفت در انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملی از جهرم به وکالت انتخاب شد.

در دوران رضاشاه :
از اواسط 1307 که خلع سلاح عشایر در فارس شروع شد و تندروی‌های امیر لشکر محمودآقا آیروم و بعضی از افسران لشگر ، عشایر را به شورش و قیام علیه حکومت مرکزی وادار نمود .
همین مسئله موجب ناامنی در فارس شد و عشایر خواسته‌های خود را عنوان نمودند، از جمله خواستار لغو نظام وظیفه در مورد عشایر شدند.
امیر لشکر جنوب ، تحریکات جنوب ایران را نتیجه اقدامات صولت الدوله دانسته و از مرکز تقاضای دستگیری او را نمود و مرکز نیز با آن موافقت نمود و صولت الدوله دستگیر و به تهران انتقال یافت و زندانی شد.

شورش عشایر :
دستگیری صولت الدوله شتاب شورش عشایر را بیشتر کرد. جنوب ایران و منطقه فارس وضع بحرانی به خود گرفت . یکی از مهمترین پیشنهادهای شورشیان آزادی صولت الدوله بود.
صولت الدوله از زندانی آزاد شد و به شیراز بازگشت و سرانجام با کمک و مساعدت او،شورش عشایر تا حدی فرو نشست.

مجلس هشتم :
در دوره هشتم مجلس شورای ملی، صولت الدوله از جهرم به نمایندگی مردم در مجلس انتخاب شد. ناصرخان پسرش نیز در همان دوره از آباده به وکالت مجلس شورای ملی رسید .
رضاشاه اصولا با روسای ایالات میانه‌ای نداشت و درصدد بود به هر نحوی که ممکن شود آنها را از میان ببرد.

دستگیری صولت الدوله :
صولت الدوله با مستوفی المماک دوستی و نزدیکی زیادی داشت و وجود مستوفی موجبات حفظ جان او را فراهم می‌کرد در 1311 مستوفی در گذشت پس از انجام مراسم تدفین و تشییع او همه چیز تغییر نمود .
بلافاصله ، صولت‌الدوله و پسرش ناصرخان در حالیکه هر دو وکیل مجلس بودند و مصونیت داشتند توسط پلیس سیاسی دستگیر و به زندان افتادند . صولت الدوله قریب شش ماه در زندان قصر در شرایط نامساعدی به سر برد .
او سرانجام در اثر یک بیماری عفونی که در زندان عارض شده بود در 16 مهر 1311 در زندان درگذشت.

از جمله كسانی كه در دوران سیاه حكومت رضاخان گرفتار خشم دیكتاتور شد و به قتل رسید، اسماعیل‌خان قشقایی، رئیس ایل قشقایی بود. او و فرزندش ناصرخان قشقایی كه هر دو، هنگام دستگیری نماینده مجلس بودند، به اتهام همراهی با شورش عشایر قشقایی به دستور رضاخان، سلب مصونیت پارلمانی شدند و از 8 شهریور 1311 بازداشت و تحت تعقیب قضایی قرار گرفتند.

البته آگاهان به امور می‌دانستند كه رضاخان عمدتا به هدف از میان برداشتن قدرت و جایگاه عشایر قشقایی و ضبط اموال و دارایی‌های منقول و غیرمنقول آنان به این گونه اقدامات سخیف و ستمكارانه متوسل می‌شود.برخی بر این باور بودند كه دشمنی اسماعیل‌خان قشقایی با انگلیسیان موجبات دستگیری و قتل او توسط رضاخان را فراهم آورده است، با این حال رضاخان كه از همان اوایل سلطنت قصد كرده بود اقتدار ایل قشقایی را از میان بردارد و گویا با شفاعت میرزاحسن‌خان مستوفی‌الممالك خشم التیام نایافتنی خود از اسماعیل‌خان را فرو خورده و به تاخیر می‌انداخت، با مرگ مستوفی بلافاصله او و پسرش را دستگیر كرد و ناگهان در آخرین روز سال 1311 هم اعلام شد كه اسماعیل‌خان قشقایی در زندان قصر درگذشته است.با این حال تمام كسانی كه از فجایع موجود در زندان‌های مخوف رضاخان آگاهی داشتند، می‌دانستند كه این بار هم ماموران تبهكار رضاخان با دستور مستقیم او، خان سرشناس قشقایی را به قتل رسانده‌اند. در طول آن دوران سیاه و خفقان‌آور، صدها تن از مخالفان حكومت با آمپول هوا و سم و... در زندان به قتل رسیدند. در برخی آمارها رقم قتل‌های ارتكابی حكومت رضاخان از 24000 نفر فراتر رفته است.اقبال حكیمیون، سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی ایران تا پایان دوره رضاشاه، چاپ اول، تهران، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1386، صص 181- 292

 


 


.:. طراحي و اجرا توسط شرکت پويا رايانه دنا .:.

کليه حقوق براي اداره کل امور عشايراستان فارس محفوظ است